محمد اشرف علوى عاملى

مقدمه 19

علاقة التجريد ( شرح فارسى تجريد الاعتقاد ) ( فارسى )

و تفسيق يا به قول ساده‌تر تطهير فلسفه كوشيدند كه براى هر فيلسوفى يك منبع الهى را جستجو كنند و علم حكما را به علم انبيا متّصل سازند ؛ از اين جهت متوسّل به برخى از « تبارنامه » هاى علمى شدند از جمله آن « شجره‌نامه » كه عامرى نيشابورى در الأمد على الأبد مىگويد كه انباذقلس ( - Empedocles ) فيلسوف يونانى با لقمان حكيم كه در زمان داود پيغمبر ( ع ) بود رفت و آمد داشته و علم او به منبع وَ لَقَدْ آتَيْنا لُقْمانَ الْحِكْمَةَ مرتبط مىشود ، و فيثاغورس علوم الهيّه را از اصحاب سليمان پيغمبر آموخته و سپس علوم سه‌گانه يعنى علم هندسه و علم طبايع ( - فيزيك ) و علم دين را به بلاد يونان منتقل كرده است ، و سقراط حكمت را از فيثاغورس اقتباس كرده و افلاطون نيز در اين اقتباس با او شريك بوده است ، و ارسطو كه حدود بيست سال ملازم افلاطون بوده و افلاطون او را « عقل » خطاب مىكرده با همين سرچشمهء الهى متّصل و مرتبط بوده است ؛ و از اين روى است كه اين پنج فيلسوف ، « حكيم » خوانده مىشوند تا آيهء شريفهء يُؤْتِي الْحِكْمَةَ مَنْ يَشاءُ وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً شامل حال آنان گردد . اين حكيمان متألّه با اين تغيير نام از فلسفه به حكمت و نقل نسب نامه‌هاى علمى اكتفا نكردند بلكه كوشيدند تا كه براى مطالب فلسفى و عقلى از قرآن و سنّت نبوى و نهج البلاغه و صحيفهء سجّاديه و سخنان ائمّهء اطهار - عليهم السّلام - استشهاد جسته شود . مير داماد دانشمند استرآبادى كه در كتاب قبسات خود مىكوشد كه مسأله‌اى را كه از قديم ما به الاختلاف اهل دين و فلسفه بوده يعنى آفرينش جهان و ارتباط حادث يعنى جهان با قديم يعنى خداوند را از طريق « حدوث دهرى » حل كند . قبس چهارم از كتاب خود را اختصاص به همين استشهادهاى قرآنى و احاديث داده است و در پايان نقل احاديث با غرور تمام مىگويد : اين مجملى از احاديث آنان است كه جامع مكنونات علم و غامضات حكمت است ؛ و سوگند به خدا كه پس از كتاب كريم و ذكر حكيم ، فقط همين سخنان است كه ، شايسته